تبليغاتX
آموزش و پرورش دانایی محور

آموزش و پرورش دانایی محور

در این وبلاگ آموزش و پرورش از نگاه نو ین عصر دانایی با رویکرد بومی مورد بحث قرار می گیرد

به نام خدای دوست دار دانایی بزرگی که در همین نزدیکی است

به همه ی دوستان و دشمنانی که دلی در گرو پاکی و راستی و یکرنگی دارند و به خوبی عشق می ورزند و مثل خدا آدم ها و طبیعت را دوست دارند و به آن هایی که هماره عاشق هستند

             

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 12:30  توسط علی گودرزیان  | 

آموزش و پرورش عصر فرا صنعتی 2

چ):  ازديدگاه آموزش و پرورش مترقي دانش آموزمشگل دار دانش آموزي سربزير بي پرسش و ساكت ومنزوي است ، كسي است كه سردرلاك خود فرو مي برد هرچند همين معيارهادرآموزش و پرورش سنتي براي دانش آموزان معدل انضباط بالايي به ارمغان مي آورد ، ازادبيات رايج خانواده ها در بعضي از نقاط ايران مي توان به نوع نگاه غير تربيتي آن ها به كودكان پي برد، در اين نگاه هرگز كنجكاوي و پرسشگري بچه ها ارزش محسوب نمي شود . همچنين  تلقي اين نگاه ازاحترام به بزرگتر ها باعث شده است تا خانواده ها زبان كودكان را در كامشان قفل كنند و از ترس اين كه نكند كسي به فرزند شان تهمت فضولي و گستاخي بزند در پي كنترل زبان و دهانشان برآيند .

  گستاخي و كنجكاوي و پرسش براي كودكان درآموزش و پرورش مترقي يك هنر است هرچند در فرهنگ عامه ممكن است بازتاب مثبتي نداشته باشد مردم بچه هاي خود را تشويق مي كنند تا مثل بچه ها ي فلان كس ساكت ، حرف شنو ، فرمانبر ، مطيع باشند او نبايد حرفي بالاي حرف بزرگتر ها داشته باشد و درجمع بزرگتر ها او بايد سخن حق خود را از طريق ريش سفيدي طرح نمايد.

امروزه بر كسي پوشيده نيست چنين نگاهي به كودك نگاهي عقب مانده است كه مهمترين دستا ورد آن جامعه اي بي نشاط، يخ زده ، بي هياهو وافسرده خواهد بود .

ح):   درآموزش و پرورش مترقي دانش آموز سالم ، دانش آموزي  پرسشگر،  اجتماع گرا ، پرتحرك ، يادگيرنده وتقريباً پسرعباسقلي خان است كه درادبيات ايران به عنوان پسري بي هنر و بي ادب معرفي شده است او پرجست وخيز و پرتحرك است و اهل منزل ازدست شيطنت هاي كودكانه اش به امان آمده اند او جستجو گر و كنجكاواست به همين جهت لانه گنجشكها را خراب مي كندتا بچه هايشان را كه پديده اي نو براي او محسوب مي شوند ازنزديك ببيند به سادگي قانع نمي شود و مطابق روحيه ي انسان هاي خلاق با همه ساز مخالفت مي زند « هرچه مي گفت لـله، لج مي كرد » ،« نه پدر راضي ازاو نه مادر نه معلم نه لـله نه نوكر» به راستي كه عمده ترين محصول آموزش و پرورش سنتي نوع نگاه بزرگسالانه به بچه ها است حديث علي مردان خان پسر عباسقلي خان ايرج ميرزا نمونه بسيار كوچكي ازاين نوع نگرش آفت زا در آموزش و پرورش است علي مردان خان در محيط زيست خود بسيار تنها و غريب است او هيچ كار شگفتي كه بيرون از دايره طبيعت كودكي خودباشد انجام نداده است، تمام فعاليت هاي او فعاليت هايي است كه در حد و اندازه و حوزه توان كودكان و مطابق با ذوق و علاقه آنان  انجام مي گيرد . در صورتي كه مي بينيم به شكلي غير منطقي ، ناجوانمردانه و خشن مورد اتهام بزرگسالان  قرار مي گيرد . او در شعر ايرج ميرزا ، بي هنر و بي ادب معرفي مي شود به طوري كه همه از او بدشان مي آيد فقط به جرم اين كه مثل آنان( بزرگسالان ) فكر نمي كند و مثل خود فكر مي كند ومي خواهد خودش باشد و اين در حالي است كه درنگرش آموزش وپرورش مترقي علي مردان خان ايرج ميرزا نه تنها بي ادب و بي هنر نيست بلكه او كودكي پويا ، پرتحرك ، جستجوگر، زيرك و پرتوان است كه احتياج به نظارت و راهنمايي دارد .نوع نگرش بزرگسالانه متوليان در آموزش و پرورش سنتي باعث مي شود كه درك درستي از روحيه و نياز كودك نداشته باشند و هميشه بر سازي بزنند كه كودك هيچ علاقه اي به آن ندارد . مخاطبان واقعي برنامه هاي آموزش و پرورش سنتي كودكان نيستند واگر متهم به گزافه گويي نشوم مي گويم اصلا دانش آموز در اين برنامه ها محور نيست بلكه  عنصري است بسيار حاشيه اي اورا بزك مي كنند كه سرودي اجرا كند تازه در هنگام پذيرايي يعني وقتي كه صداي پاك و فرشته سار او كاملا در هياهوي نوشانوش كيك و سانديس گم مي شود اين كودك پاك ، خود مي داند كه سركار گذاشته شده است درگردهمايي ها و همايش هاي گوناگوني كه براي كودكان اجرا مي شود كودكان حاضر نمي شوند به برنامه ها ي تحميلي گوش فرا دهند يا در اجراي آن ها  حضوري فعال داشته باشند ، متوليان آموزش و پرورش سنتي براي اجراي به اصطلاح با شكوه برنامه ها بارها مجبور مي شوند دانش آموزان را به زور و تطميع  وكنترل توسط مديران و معلمان ،  ساعت ها در سالن ها ي آمفي تئاتر گرفتاركنند بدون اين كه به توان و حوصله ي كودك توجه داشته باشند .

خ):  ارزشيابي درآموزش و پرورش فراصنعتي فرايند مدار ، مستمر و با بازخورد (feed back ) است  بحث تربيت و آموزش بحث پيچيده اي است و عنصرهاي زيادي بايد دست به دست هم دهند تا منجر به يادگيري دردانش آموزان شود ازاين جهت بحث فرايند مداربودن آموزش مطرح مي شود درارزشيابي فرايند مدار نتيجه فعاليت را ارزش گذاري نمي كنند بلكه به ميزان فعاليت انجام گرفته توسط سيستمي فعال به نام دانش آموز نمره و ارزش مي دهند . دراين نگاه هرگز به دانش آموزي كه دردرس املا توانسته است 200 لغت مشكل را صحيح بنويسد و 20 لغت را غلط بنويسد نمره ي مردودي نخواهند داد چرا چون اين سيستم ( دانش آموز)توانسته است كه درطي يك فرايند 200 داده ي مشگل را صحيح پردازش نمايد و اين دوراز نظر باقي نمي ماند به همين منظور درارزشيابي فرايند مداركه به ميزان فعاليت انجام گرفته بها داده مي شود مردودي نداريم و سعي مي شود به روش هاي مختلف فراگير در فرصت هاي يادگيري قرارداده شود چرا چون همان طوري كه گفته شد يادگيري در كلاس درس هيچ وقت صفر نيست .

      ارزشيابي جديد ، هم مستمروهم داراي بازخورداست يعني نتيجه ارزشيابي هم به ارزياب برمي گرددو هم به ارزشياب شده و اين خود فرايندي است كه هرچه به جلو مي رود سير تكاملي پيدا خواهدكردحال آنكه ارزشيابي پاياني و بي بازخوردازاين خودآگاهي محروم است محصول آموزش و پرورش سنتي و نوع نگرش آن داشتن معلماني است كه اكثراً از نظرفكري فلج هستند زيرا معلمان هرگز نيازي نمي بينند درپي تهيه مواد آموزشي برآيند آنها دركلاس هاي درس به بركت

جدول شماره (3)  مقايسه ي بعضي از نگرش ها و روش هاي آموزشي

 

عنصر

سنتـــي

مـــدرن

 

معلم

به همه سئوالات پاسخ مي دهد  داناي كل و از يادگيري بي نياز است و حكومت        مي كند .

نظارت و راهنمايي ،طرح مسئله و حس كنجكاوي بچه ها را تحريك مي كند و خود نيز  ياد مي گيرد .

 

دانش آموز

(فراگیر)

سيستمي غير فعال و يك بشگه خالي كه قرار است معلم هر روز يك سطل اطلاعات در آن بريزد

سيستمي فعال كه لياقت حل و طرح مسئله دارد ، زورقي كه بر اقيانوسي از اطلاعات شناور است.

روش

 تدريس

خطابه ، القايي ،توضيحي ، معلم و كتاب محور و خلاصه تكيه بر يادگيري پاولفي .

فعاليت محور با طرح مسئله و تكيه بر يادگيري اكتشافي .

مواد

 آموزشي

كتاب درسي ( دايره المعارفي از دنيا و آخرت بشريت )

گچ ، تخته .

برنامه درسي رايانه اي ، كارگا ه هاي يادگيري ، گردش علمي،همايش و...

ارزشيابي

نتيجه مدا ر ، پاياني و بدون بازخورد

فرايند مدار ، مستمر و با بازخورد Feed back

فراگير

 مشكل دار

پر سئوال ، بازي گوش ،شلوغ و فضول

سربزير ، بي پرسش ،منزوي و ساكت

فراگير

 سالم

ساكت ، حرف شنو و

بزرگسال نما

پرسشگر ، اجتماع گرا ، كنجكاو ، شلوغ و پرجنب و جوش

والدين

معلمان تجربه هاي زندگي سنتي ، ناظران انجام تكاليف و رابطان اجراي احكام

مشاوران امين و معلماني با تجربه که تدريس برخي از سرفصل هاي فرزند شان را به عهده مي گيرند.

كتاب هاي درسي هيچ وقت با چالش جدي مواجه نمي شوند فكرمي كنندتنها وظيفه ي آنان القاءدايره المعارف دنيا و آخرتي به نام كتاب درسي  به مغزدانش آموزان است و بس ، در صورتي كه اولين شرط يادگيري داشتن احساس نياز است بديهي است كه وقتي معلمان براي فرا گيري فنون تدريس در خود هيچ احساس نيازي نمي كنند يا محيط كار ، آنان را در چالش و مخمصه نمي اندازدتا درآن ها اين احساس پديدار شود  نبايد به تحولات و كيفيت از جانب اصلي ترين عناصر آموزش يعني معلمان اميد وار باشيم .

جالب آن است سالها معلمان به خاطرتهيه يا عدم تهيه طرح درس ترغيب ، تشويق ، تنبيه وتوبيخ  مي شدند. ومديران به علت اين كه استنباط درستي از طراحي آموزشي نداشتند هرگز طراحي آموزشي را به معناي تهيه و توليد مواد آموزشي توسط معلمان فرض نكردند ، بلكه طراحي آموزشي را به معناي كپي برداري ازدروس كتاب درسي گرفتند، و خنده دارتر آنكه در قسمتي ازگزارش يكي از  مديران آمده است :

 « از اقدامات امسال ما اين بودكه داشتن طرح درس رابراي معلمان اجباري كرديم هرچند با مقاومت هاي بسيارشديد معلمان روبروشديم ولي ما طرح خود را اجرا كرديم !!» و آقاي مدير هرگز ازخود نپرسيده است كه چرا معلمان مقاومت مي كنند ؟

قطعا اين مديرخوش فكرنيز مثل برخي ها هنوز نمي داندكه با تعريف كنوني طرح درس ، هريك از دروس كتاب درسي خود يك طرح درس اند چرا چون موضوع دارند ، هدف دارند، محتوادارند ، پرسش دارند و...» .

او همچنين نمي داند كه نه معلمان ونه كساني ديگر معمولا درانجام كارتكراري رغبتي ازخودنشان نمي دهند البته كه اغلب اوقات خود ما معلمان هم نمي دانيم كه چرا نمي خواهيم.

طرح اين مسايل به معناي نداشتن نقشه كار در ارايه تدريس نيست از يك معلم پرسيده شد:  چرا طرح درس نداري ؟ جواب داد : « من بنّا نيستم تا شاقول و ريسمان و طراز داشته باشم من معمارم و احتياجي به اين ابزار ها ي اندازه گيري ندارم » در اين پاسخ حقيقتي نهفته است و آن تكيه بر فن و مديريت معلم در كلاس است كه ناديده گرفته مي شود از استادي كه براي معلمان روش تهيه و توليد طرح درس را به همكاران ارايه مي داد پرسيده شد: كه آيا خود شما طرح درس داري ؟ جواب داد:  من طرح درسم در ذهنم است و اين باز يك مسئله ديگري است كه بايد مورد بررسي قرار گيرد .

 آن چه كه ما به آن رسيده ايم اين است كه معلم متناسب با هر درس نقشه ي تدريس داشته باشد حال مي خواهد بنويسد و يا به خاطر بسپارد اما وقتي از او سئوال شد : چه درسي، به چه كساني ، چگونه ، براي چه ارايه مي دهي ؟ از عهده ي پاسخگويي برآيد .

د: درآموزش و پرورش مترقي نوع نگاه به دانش آموزان غير جنسيتي يا به تعبيري نگاهي انساني است امروز آمارهاي متفاوتي ارايه مي شود هرچند در نتيجه ي آن ها تناقضاتي مشاهده مي گردد اما همه حكايت ازهوش بالاي زنان در فراگيري دانش و مهارت هاي زندگي دارد.

نگاه آموزش و پرورش غير مدرن به دانش آموزان دختر نگاهي وامانده از عصر كشاورزي و دامداري است ، عصري كه ماهيچه ها و بازوهاي پر قدرت، باعث مرد سالاري شد و مردان را - هنوز كه هنوز است - بر سكوي رياست و برخوداري از كياست نشاند و زنان را در چهار ديواري خانه ها محبوس نمود.

البته كه آموزش و پرورش رسمي هراقليمي از آموزش وپرورش غير رسمي آن تاثيرمي پذيرد، در جامعه ي ما بازي، جست و خيز، شلوغي و جيغ و دادكه جزء حقوق مسلم كودكان محسوب مي شود در خانواده ها به رسميت شناخته نمي شود و البته كه دايره وقتي تنگ تر مي گردد كه پاي دختران به ميان آيد مَثَل هاي استخوان سوزي مثل       « هركه دختر نزنه ميها سينه بزنه » و تعبيراتي مثل آفرت، ضعيفه ،مگو و...خود نشان از وضعيت نامناسب زيستي دختران در کوران برخي از نگرش هاي جنسيتي عقب مانده دارد در برخي ازخانواده ها دختران حق ندارند مثل پسران جست و خيز نمايند در همين خانواده ها گستاخي پسران و بازي آنان تا اندازه اي به رسميت شناخته شده است اما نگاه كنترلي به دختران باعث شده كه پسران با سن كم به خود حق بدهند كه خواهران بزرگتر ازخود را به سادگی و برای هرکاری امر و نهي كنند و آنان را حتي كتك بزنند و خود را متولي و صاحب اختيارآنان بدانند اين حق به جانبي به درجه اي مي رسد كه آنان را به قتل برسانند در فيلم آرزو هاي زمين ساخته وحيد موساييان به روشني نگاه تبعيض آميز جامعه ي سنتي به دختر و پسر برملا شده است هرچند خود خانواده ها از اين وضعيت زياد راضي نيستند اما كلا جامعه ي سنتي چنين حقي را براي پسران به رسميت شناخته است.

 در آموزش و پرورش مترقي از آن جايي كه هدف آن پرورش فكر و قدرت يادگيري است نوع نگاه آن به بچه ها نگاهي انساني است يعني بچه ها به صرف اين كه انسانند مورد خطاب آموزش و پرورش قرار مي گيرند .

امروز زنان قدرت مندی در تمام صحنه های زندگی بشریت در حال ایفای نقش هستندو جامعه ی مرد سالار جهان به لیاقت و شایستگی آنان اعتراف نموده است

البته که معیار ها عوض شده و امروز معیار داشتن توانایی و قدرت این است که کسی هم اطلاعات بیشتروهم توانایی پردازش اطلاعات برای تولید اطلاعات جدید ترداشته باشد با این حال در بعضی از میدان ها زنان گوی سبقت را از مردان ربوده اند .

امروز مخاطب آموزش و پرورش مدرن مغز انسان با همه ی لایه های شگفت انگیز صرف نظر از جنسیت مالک آن است .

                                

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 22:25  توسط علی گودرزیان  | 

آموزش و پرورش عصر فراصنعتی

 

3َ- موج سوم يا دوره فراصنعتي حدوداً از نيمه دوم قرن بيستم يعَني حدود پنجاه سال پيش شروع و به عصر رايانه معروف شده است چرا كه ابزار توسعه آن رايانه است در اين دوره كه برتوليد دانش تكيه می شود

             دانايي منبع قدرت يا سرچشمه ی توانايي است .

      به اين دوره عصر فرا صنعتي ، عصر اطلاعات و ارتباطات مي گويند وكامپيوتر به عنوان ابزار اين عصر در مقابل ‹‹خيش ›› و ‹‹گاوآهن ›› خود به خود معرف پيچيدگي و گستردگي خاصي است.

 يك هزار سال پيش فردوسي بزرگترين حماسه سرا ي ايران و جهان گفت : «توانا بود هركه دانا بود» اگر چه يكي از عوامل توانايي ، دانايي است ولي اين سخن در هنگامه اي از زبان حكيم توس جاري شد كه زبان شمشير براي به دست آوردن توانايي فصل الخطاب بود چرا كه فضا ، فضاي موج اولي با مناسبات ايلي - طوايفي وفئودالي بود ، به طوري كه سلطان محمودغزنوي مي توانست زبان وگوش وحلق هزاران فردوسي را ببرد وجيك خلق الله هم درنيايد شكي نيست كه فردوسي فراترازعصرخود مي زيسته چرا كه مي گويند بعضي از افراد قرن ها پيش تر از زمان خودمتولد مي شوند. امروز آقاي تافلرمي گويد « توانايي در دانايي است » هرچند سال ها پيش تر موريس مترلينگ نويسنده سمبوليك دنياي غرب با تعبيرعرفاني « بزرگي خداي هركس به اندازه بزرگي مغزاوست» به نوعي اين پيام را به جهان گوشزد نمود.

        دنياي دانايي آنقدر پيچيده وشگفت انگيز است كه خودتعريفي جديد مي طلبد كيفيت وسرعت از مشخصه هاي اين دوره ي طلايي است. كشف رايانه وبه كارگيري آن به عنوان ابزارتوسعه محصول پيگيري انسان براي شكار سرعت وكيفيت است ، رايانه يعني تلاش مغزانسان براي آفريدن مجددخود هرچه زمان مي گذرداين آفريدگارزميني (مغزانسان) باآفريدن رايانه هاي مدرن وپيچيده برپيچيدگي وشگفت انگيزي قدرت خود صحه مي گذارد وبااين تردستي هاي بديع معادلات دنيا را به هم مي ريزد.

 دنيايي كه هم اكنون در آن نفس مي كشيم و به عصر انفجار اطلاعات مشهور شده است از ويژگي هاي خاصي برخوردار است : اگر ديروز ابزارتوليدصنعتگردر جعبه ابزار او يا ماشين آلات عظيم عصر دودكشها چيده شده بود ، امروز اين ابزارتوليد در كاسه سر ومغز كارگر ياكارمند متراكم شده است.1

       اگر ديروز معيار ثروتمندي به قول رئيس بانك جهاني دنيا(اظهارات سال ها پيش) انباشت پول بود امروز يعني دردنياي فراصنعتي ملاك ثروتمندي يك ملت ودولت وحتي يك شخص داشتن اطلاعات وقدرت توليدآن است بااين تعريف صحبت ازنفت خام ، سنگ معدن و گاز به عنوان منابع ثروت نشان از نداشتن استراتژي زيست در عصر اطلاعات دارد واگر نه در اين عصر هر دولت وملتي يا هرشخصي كه قدرت توليدفكر وانديشه داشته باشد وبتواند در بازار جهاني حضور چشمگير داشته باشدو توليدات روزآمد و مشتري پسندي عرضه كندقدرتمندتروتواناتر خواهد بود جالب است بدانيم سهم توليد دانش و دانايي ايران در سطح جهان حدود پنج صدم درصد است و اين در حالي است كه سهم توليد دانش و دانايي آمريكا 36/ كل توليد دانش درجهان است.2

  

جدول شماره (1) مقايسه شيوه ي كاربرد بعضي از عناصر در هر دوره

عنصر

دنياي سنتي

دنياي صنعتي

دنياي فرا صنعتي

پول

وزن سكه

نماد و نشانه   

كارت الكترونيكي     

كيفيت توليد

سفارشي ،كار گاهي و زمان بر

كار خانه اي و انبوه

سفارشي و تخصصي با صرفه جويي در زمان

ابزاردولت ها در برابر مخالفان

تنبيه مخالفان و ناراضيان (اعمال خشونت )  

 

قطع حقوق مخالفان

 يا تقويت مالي حاميان

تفهيم، منفي 

(مسخ اطلاعات )

 يا مثبت 

( اطلاع رساني سالم)

شيوه اعتراض

فرار از ميدان كار

اعتصابات صنفي

اعتصابات اطلاعاتي

ابزار كار

عضله يا نيروي ماهيچه اي

جعبه ي ابزار

كاسه ي سركارگر يا كارمند

دغدغه ي

دولت ها

توزيع زور

توزيع ثروت

توزيع دانايي و دانش

 

 

 اگر ديروز دست هاي به هم پيوسته كارگران دراتحاديه ها با اعتصاب مي توانست شيوه اعتراض وازپاي درآوردن يك دولت يا كمپاني باشد امروزيك ويروس كامپيوتري يا نشت اطلاعات توسط يك يا چند نفركارگر يا كارمند به رقباي صنعتي ياحتي دست كاري زيركانه اطلاعات است كه مي تواند براي كمپاني هاي بزرگ چالش ايجادنمايد و اين اعتصاب اطلاعاتي است كه ممكن است كارستان كند.

 اگرديروز مطبوعات مخصوصا روزنامه ها، پس از2 روز يا پس از ماه ها به خوانندگان اطلاعات را يكسويه انتقال مي دادند امروز درهرثانيه ميليون ها مگابايت اطلاعات ازطريق شبكه اينترنتي مبادله مي شود وازنظر سرعت و كيفيت اطلاع رساني جهان بر مداري واحد مي چرخدوهركس درهرگوشه ازجهان مي تواند به نسبت نزديك ترين كسان درمحل اتفاق يا كانون خبراز اطلاعات و اخباربهره مند شود وجالب ترآن كه با همين شبكه ، هرلحظه اطلاعات جديدتري توليد، مي شود وهرثانيه درجهان انفجاراطلاعات صورت مي گيرد. تعبيردهكده ي جهاني يك نگاه اطلاع رساني به جهان امروزي است هر چند مي رودكه تعبير ‹‹ خانواده جهاني ›› رابيشتر بپسنديم زيرا به مصداق نزديكتراست ، واقعيت آن است كه پيشرفت مبادله اطلاعات آنقدرسريع وهمه جانبه وبه هم پيوسته است كه به جاي  دهكده جهاني به خانواده جهاني  اشاره كنيم چرا كه در بعضي از امور اين خانواده است كه زودتر وهمه جانبه تر وبيشتر از ساكنان دهكده درجريان امورهمديگر قرار مي گيرند.

ازآن جايي كه منبع همه اين توانايي ها ،دانايي ودانش معرفي شده است

 

بد نيست كه به برخي از ويژگي هاي اين منبع قدرت  اشاره اي گذرا داشته باشيم:

ـ دانايي ذاتاً با عضله وپول متفاوت است دانايي مفهوم است .

ـ به سادگي ازبين نمي رود كسي كه دانا مي شودحتي مي تواند كه خودرا جاودانه سازد و مرگ هم نمي تواند فروغ دانش او را خاموش كند وچه بسياركساني كه بعداز مرگ دانايي آنان تكثير شد.

ـ بادانايي دشمن به دوست تبديل مي شود ثروت و زور مصداق خارجي دارند زوردرماهيچه ها ، عضله ها و ابزار دستي تجلي مي يابد و ثروت نيز در پول و سرمايه و اين هردو قابل تصرف و دستبردند و مي توان آنان را زنجير و تسخير نمود اما دانايي قابل كنترل نيست زيرا وجود خارجي و مصداق ندارد .

اگر ديروز براي ترور افراد بازو و سينه ي زورمندان را نشانه مي گرفتند امروزگروه ها وكساني كه ازفكر و دانايي عناصردانا مي ترسند ناخود آگاه هنگام ترور افراد تاثير گذار، مغز و مخ آنان را متلاشی می کنند نمونه هاي بسيار زيادي در عصر صنعتي هست كه قدرت طلبان وثروتمندان وقتي خود را در خطر انقلاب موج سوم ديدند عناصر انقلاب عصر فراصنعتي را با ابزار موج اول يعني خشونت از صحنه حذف كردند ولي آنان پي بردند كه با اين حذف فيزيكي كاري از پيش نخواهند رفت و هرحذف فيزيكي مي تواند خود نوعي توزيع دانايي باشد به همين جهت دست از ترور برداشتند، دانايي يك مفهوم است و مفاهيم ممكن است با گلوله تكثير شوند .

ـ دانايي نامحدوداست وجالب ترآن كه هرچه ازآن هزينه گردد به همان اندازه یا بیشتربرمقدارآن افزوده مي شود برخلاف زور وقدرت كه نابودشدني هستند دانايي  پايان پذير نيست دانايي نه ازبين مي رودونه پايان مي پذيرد كسي كه دانا مي شود هرگزنمي توان كه دانايي را از او پس گرفت وازطرفي نمي توان فهميد كه او چقدر فهميده است زيرا پس از دانا شدن  هر بازتابي،دانايي بيشتري رابه ارمغان مي آورد وحدومرزي براي فهميدن پيش بيني نمي شود.

ـ دانايي دردست طبقه خاصي نيست وهركس درهرگوشه از زمين مي تواندازآن بهره مند شود برعكس منابع قدرت «زور» و «ثروت» كه فقط افرادخاصي به آن ها دسترسي دارند دانايي مردمي ترين نوع قدرت است مثلاً دكتر آزادبخت يكي ازپزشكان شهرستان خرم آباد يك مقاله علمي ازطريق شبكه ي اينترنت ارايه مي كندودرآن سوي مرزهاي لرستان ، ايران وجهان يك مجمع علمي وي را به عنوان هزارمين مغز جهان شناسايي مي نمايد از اين به بعد آقاي دكتر به هر مجمع علمي جهاني دعوت مي شود و احتمالا بليط هواپيماي او رزرو مي شود او اكنون يك چهره ي بين المللي است و هرجا خود را معرفي نمايد انديشمنئدان او را خواهند شناخت و به همنشيني او افتخار خواهند كرد واين نمونه بارزي ازتوده اي بودن اين سرچشمه ي توانايي است.3

ـ دراثردانايي ثروت و زور چند برابر مي شود اكنون ديگر هيچ درنگي نمي كنيم وقتي كه موضوع انشا ي مان ميزان خوبيت علم وثروت باشدوفوراً مي گوييم : علم چرا كه علم يا دانايي پايه واساس همه توانايي ها است .

ـ با دانايي مي توان ديگران را واداشت كه آنچه ما مي خواهيم وميل داريم انجام دهند نه با چماق و نه با تطميع بلكه با توجيه واقناع منفي(استحمار) ويا مثبت ،  منفي از طريق ارايه اطلاعات وارونه يا مسخ اطلاعاتي و مثبت از طريق اطلاع رساني درست و و فراهم كردن فضايي باز براي فهميدن .

دراين عصركه بشريت با نگاه تازه به زيست محيط ،  همه پديده ها را به چالش معنايي كشانده است آموزش وپرورش نيز بايدسازكار جديدي فراهم نمايد ،تا اين نهاد گسترده در

اين دنياي سراسرشگفتي همچنان تاثير گذار و كار آمد باقي بماند .

ويژگي هاي آموزش و پرورش عصر فرا صنعتي  :

الف):  آينده گرا است ،اگر در دوران سنتي وظيفه آموزش وپرورش انتقال گذشته به آينده وهدف آن تربيت بچه ها  براي حفظ ميراث گذشتگان بود ودردوران صنعتي گذشته را براي درك زمان حال مي خواستند در دوران فراصنعتي توجه كلي معطوف آينده و قدرت ريسك پذيري انسان از جهت مواجهه با پديده هاي آينده مي شود.

        آموزش وپرورش فراصنعتي مي خواهد كه قدرت انطباق انسان با تغييرات مداوم  محيط تقويت شود ازاين جهت مدام آينده را پيش بيني مي كند تا خودرا براي تغييرات آتي آماده سازد چرا كه پيش بيني آينده نوعي اعتماد به نفس و حصار امنيتي را براي بشردر هنگام مواجه با تغيير وتحولات به ارمغان مي آورد ،  به قول سروانتس :   « كسي كه از قبل با خبر شود پيشاپيش مسلح مي شود.» يا به قول هيون باون:« آگاهي قبلي باعث تغيير عظيمي  درانجام كار مي شود .» در ايالات متحدآمريكا دو مركز مهم تحقيقاتي براي پيش بيني آينده و برنامه ريزي آموزشي مشغول فعاليت هستند يكي در دانشگاه «سيراكوز» و ديگري در موسسه ي تحقيقاتي «استنفورد »4 و كار اين مراكز پيش بيني حوادث وتغييراتي است كه قرار است درآينده اتفاق بيفتد.

       آينده انديشي و پيش بيني آينده نوعي مديريت بر زمان است و پايه ي علمي دارد دانش آموزي كه درحلقه ي آرمان هاي كم عمق و سطحي گرفتار است با ورود  به بحث جدي در مورد آنچه قرار است فردا اتفاق بيفتد در حقيقت به سمت و سوي اجتماعيات راه پيدا كرده و به نوعي اسباب ارتقاء اراده و خود پنداري مثبت در او ايجاد خواهد شد.

 ممكن است بحث آينده پويي و تشكيل شوراي پيش بيني آينده در مدارس و حتي دانشگاههاي ما در حال حاضر براي برخي از مردم و فرهنگيان و اساتيد مضحك و خنده آور به نظر برسد اما بهتر است هر چه زودتر به واقعيت هاي محيط زيستمان باوركنيم واز تجربيات بشري خارج از هر گونه بحث ايدئولوژيكي به منظور پيشرفت سطح زندگي مردم استفاده نماييم.

طرح اين مباحث در مدارس لرستان كه مديران آنان گرفتار امور خدماتي هستندو سرانه هاي ناچيز مدارس كفاف هزينه تهيه گچ و تخته را هم نمي دهد شايد در ذهن معلمان و مردم شوك ايجاد نمايد اما با كمي تغيير در نوع و زاويه ي ديد مي توان باور نمود كه پيش بيني آينده نه به ميز و تخته احتياج دارد و نه به ميكروسكوب و رايانه بلكه پيش بيني آينده نوعي تكنولوژي فكر است البته كه عمده ترين هدف آموزش و پرورش مدرن نيزپرورش فكردر آدمي است .

الوين تافلر در شوك آينده مي گويد : « شوراهاي آينده پويي، راهي است براي خروج مدارس و دانشكده هاي ما از بن بستي كه در آن گيركرده اند دانشجويان امروز كه در دام سيستمي آموزشي افتاده اند كه هدفش آن است تا آن ها را به صورت افراد نابهنگام زنده در آورد ، حق دارند در برابر اين نظام قيام كنند ،كوشش هاي دانشجويان تندرو نيز كه مي خواهند براساس و با تقليد از ماركسيسم قرن نوزدهم و فرويديسم اوايل قرن بيستم يك برنامه اجتماعي تنظيم كنند حاكي از آن است كه اينان هم مثل بزرگسالانشان محكم به زنجير هاي گذشته و حال وابسته شده اند، بوجود آوردن گروه هاي كاردرامر آموزش و پرورش كه چشم به آينده داشته و خود آينده ساز باشند مي تواند انقلاب جوانان را از ريشه دگرگون سازد .5

ب):  آموزش وپرورش مي خواهد به انسان ياد دهد تا يادبگيرد كه جهت وآهنگ تغيير وتحولات را پيش بيني كند يعني نه تنها آينده را پيش بيني كند بلكه يادبگيرد كه اگر قرار است تغيير وتحولي درآينده صورت بگيرد هدف ، قصد وآهنگ اين تغيير چه ؟و كجا خواهد بود؟

پ):  در دنياي فراصنعتي آموزش مدام العمر است يعني ازآن جايي كه بشر مي تواندتا آخرعمر درحال يادگيري باشد منطقي به نظر نمي رسد كه دنياي كودكان براي آموزش مهارت هاي جواني كسل وخسته كننده شود و همچنين وقتي جوانان دردوران پيري فرصت مناسب براي يادگرفتن مهارت هاي آن زمان راخواهند داشت ضرورتي ندارد روزگار خوش جواني آنان هزينه فراگرفتن مهارت هاي پيري گردد.دراين صورت است كه بچه ها وقت كافي براي زندگي كردن دارند و مي توانند تحصيل نيمه وقت داشته باشند نيمي از روزگارخود را هزينه كنند تا مهارت هايي كه درآموزشگاه ها ياد گرفته اند دراجتماع به كاربندند .

ت):  درآموزش و پرورش مترقي يادگيري صفر نيست هركس مي تواند به ميزان توانايي خود ياد بگيرد يعني كودك كاليوي كه توانايي اين را دارد تا ياد بگيرد در قوطي كنسروي باز نمايد يا به چه شكلي منا سب غذا رادردهان بگذارد از اين يادگيري محروم نمي شود.

         با اين نگاه افراد به سادگي از محور يادگيري طرد نخواهند شد و همواره تلاش مي شود تا آنان توانايي خود را كشف كنند و به فراخور نياز شان براي يك زندگي آبرومند از يادگيري بهره مند شوند.

ث):  دردنياي فرا صنعتي دانش آموزان درسراسر جهان پراكنده اند.

 قبل از اين كه در اين ارتباط به اصل مطلب بپردازم لازم مي بينم كه بگويم اگر آموزش و پرورش ايران نتواند ظرفيتي درمدارس ايجاد كند كه  احساس نياز به يادگيري ، لذت يادگيري و انگيزه يادگيري رادردانش آموزان بر انگيزاند ديري نمي پايد كه درمقابل بي اعتنايي والدين براي ثبت نام فرزندان خود در مدارس وهجوم واپيدمي مردم براي ثبت نام بچه ها درمدارس مجازي عملاً  خود را ورشكسته ببيند .

     اگر دراين كشور اقدامي همچون بيسمارك نخست وزير آلمان درخصوص آموزش و پرورش صورت نگيرد واصلاح و ساماندهي آموزش و پرورش دربرنامه ي كشور اولويت اول محسوب نشود6 وقوع تراژدي اسف باري  حتمي خواهد بود.

در عصر فراصنعتي عنصر اساسي آموزشي تنها معلم نيست بلكه اينترنت هم هست ودانش آموزان درخانه هاي خود ميزبان معلمان الكترونيكي خود هستند پديدة « مدرسة مجازي»  پديده اي نيست كه با شوخي ازكنارآن گذشت خيلي ازكساني كه سرشان به تنشان مي ارزد و دستي در رايانه و دنياي انفورماتيك دارند بچه هاي خود را درمدارس مجازي ثبت نام مي كنند .

    مدرسه مجازي درحقيقيت نهادي با مديريت زمان است چرا كه دراين فضاي الكترونيكي :

 اول اين كه دانش آموز هروقت دوست داشته باشد مي تواند درس بخواند و درمحضراستاد حاضرگردد، تفاوت هاي فردي در روانشناسي يك اصل پذيرفته شده است ، طبق اين اصل افرادداراي توان ،انگيزه و هيجانات گوناگوني هستند نظامي كه ما در آن آموزش ديديم بسيار خسته كننده واجباري بود من هيچ وقت چرت زدن هاي كسالت بارروزهاي شنبه سري بعد از ظهربا آن صداي بم و يكنواخت و آرام و نامفهوم دبير جامعه شناسي سال اول دبيرستان را فراموش نخواهم كرد و ادعا مي كنم كه از او هيچ چيزي ياد نگرفتم بجز اينكه ياد گرفتم كه اگر معلم شدم مثل او نباشم .

 حالا درهمين ساعت بودند دانش آموزاني كه بهتر از سري صبح ياد مي گرفتند اين پديده در دنياي مدرسه مجازي تكرار نمي شود زيرا فرصت انتخاب زمان و مكان يادگيري براي يادگيرنده ( دانش آموز ) فراهم است.

 جدول شماره (2)

مقايسه كاربردي بعضي از عناصر آموزشي در دوره هاي سه گانه

 

موضوع

دنياي سنتي

دنياي صنعتي

دنياي فراصنعتي

شكل خانواده

گسترده

 ( پدر ، مادر  فرزندان، عمو ها و... )

هسته اي

 ( پدر مادردو يا يك فرزند )

ازدواج بدون فرزند ، والدين حرفه اي ، خانواده هاي متحد ،زندگي اشتراكي گروهي

آموزشگاه

مزرعه و مكتبخانه           ( پراكنده )

مهد ، دبستان ، مدرسه ودبيرستان

مجازي ( آموزشگاه

مكان خاصي ندارد )

ارتباط كودك  با والدين

كودك از كار والدين با خبر است

 ( درمزرعه  ...)

كودك از كار والدين بي خبر است (در مهد ، دبستان ، مدرسه و...)

كودك ناظر والدين و كارآمد است  ( در خانه با وسايل ارتباط جمعي)

ابزار تربيتي والدين

پدريا مادر      مي توانند بچه را كتك بزنند (زور)

والدين  مي توانند پول جيب فرزند را قطع كنند. (ثروت )

پدر يا مادر مي توانند ا رزش هاي كودك را شكل دهند .( دانايي)

عنصر اصلي آموزش

پدر ، مادر ، موبد ، كشيش ، ملا و...

      معلم

معلم و اينترنت

مفهوم

 ياد گيري

انباشت ذهن از مفاهيم

تغيير رفتار

تغيير باور ونگرش

دوم اين كه هراستادي كه به آن علاقه داشته باشد مي تواند براي خود انتخاب نمايد يعني دانش آموز مختاراست استادي را انتخاب نمايد كه به روش تدريس ودانايي اوعلاقه مند باشد برعكس مشي آموزش و پرورش سنتي كه اگر استادي ازشاگردش خوشش نيامد يا بالعكس تا آخر سال تحصيلي يا حتي سالها اين دو عنصر متأثر ازهم بايد همديگررا تحمل كنند.

سوم اين كه درمدرسه مجازي ، دانش آموزان درهرنقطه ازجهان مي توانند بياموزند وهيچ محدوديت مكاني نخواهند داشت ، دانش آموزان يادانشجويان درحين انجام كار درسفريا حضرمي توانند ضمن انجام فعاليتهاي زيستي درمحضراستاد حاضروادامه تحصيل دهند امروز درخرم آباد ، فردا درتهران يا بيرون ازمرز وپس فردا درقله بلند اشترانكوه ياگرين !! با اين ظرفيت پيش آمده بعيد به نظرمي رسد كه مردم ازاين فرصت طلايي غافل بمانند هرچند مدرسه ظرفيت هاي

 خاص خود رادارد به طوري كه نمي توان براي آن جايگزين آورد اما بعضي از صاحب نظران باور دارند كه مهارت هاي مثل همزيستي ،  پيوند يابي و   كه مي تواند از آموزه هاي مفيد مدرسه باشد دردوره ابتدايي قابل آموختن اند و دانش آموزان راهنمايي و دبيرستان دوره فراصنعتي هرگز نمي توانند درآموزشگاه هاي امروزي با اين ساختارموجود طاقت بياورند و ازطرفي ضروريات و نوع نگرش به زندگي مدرن نيز به آنها فرصت نمي دهد كه اينگونه وقت خود را هزينه نمايند.

 

به طور كلي ميزان تحرك وپويايي و انتقال و جستجوي دانش آموزان براي زيستن آن قدر زياد است كه با مدارس سنتي و نشستن درپشت ميزونيمكت هاي خلاقيت كش همخواني ندارد.

ج):  آموزش و پرورش فراصنعتي به جاي تاكيد برآموزش خطابه اي به ايفاي نقش كردن ، تشكيل سينمارها استفاده ازرايانه تكيه مي كند و تلاش مي كند تا دانش آموزان را درفعاليت هاي ابتكاري غوطه ورسازد .

 آموزش و پرورش فرا مدرن محتوا محور نيست يعني تهيه كتاب هاي درسي كه دايره المعارفي ازدنيا وآخرت بشريت درآن جا گرفته است كاركرد آموزش و پرورش سنتي است تلقي آموزش وپرورش محتوا محور ازدانش آموزيك تلقي عقب مانده است در اين نگرش دانش آموز يك سيستمي غير فعال است ، در حالي كه  آموزش و پرورش مترقي نه معلم محوراست و نه دانش آموزو كتاب محور، بلكه فعاليت محوراست چه فعاليت عملي وچه ذهني ، فعاليتي كه منجر به خلاقيت و توليد دانش و دانايي شود.

    نظام آموزش و پرورش مترقي نمي خواهد انسان فيلسوف ،مهندس ، دكتر ، روحاني و... تربيت كنداصلا به خود اين اجازه را نمي دهد ماكت شخصيت بچه ها را طراحي كند او فقط مي خواهد يك هدف را پي گيرد و آن پرورش سيستم يادگيرنده است  به همين جهت تاكيد او بر يادگيري محض و فرا گيري مهارت يادگيري است در نضام آموزش و پرورش مترقي « بي سواد كسي نيست كه نمي تواند بخواند و بنويسد بلكه بي سواد كسي است كه نمي تواند ياد بگيرد » در اين نظام ،  مهم اين نيست كه دانش‌آموز، چه ياد بگيرد مهم اين است كه چگونه ياد بگيرد  وتلقي اين نهاد ازدانش آموز، سيستمي فعال است كه توانايي طرح وحل مسئله دارد ، كنجكاواست و ازنظرداشتن اطلاعات مشكلي ندارد ورودي هاي اين سيستم بسيارزيادترازآن است كه ما فكر مي كنيم ازنرم افزارهاي آموزشي  رايانه اي ، سي دي ها ، ديسكت ها ، ماهواره ،تلويزيون ، راديو و اينترنت گرفته تا سرفصل ها وموادآموزشي ،  والدين ، دوستان ،  معلمان  و .  به تعبيريكي ازصاحب نظران : « دانش آموز زورقي است كه براقيانوسي ازاطلاعات شناوراست»7 كارمعلم تحريك حس كنجكاوي فراگيران ونظارت او براي استفاده ومصرف اين اطلاعات توسط فراگيران به جهت توليد اطلاعات جديد است چرا كه در دنياي مدرن

داشتن اطلاعات همان قدرمهم است كه توليدآن، چون داشتن اطلاعات قدرت وتوانايي بخش نيست بلكه ميزان توانايي بستگي به ميزان مصرف اطلاعات وتوليد اطلاعات جديددارد .

 

 

پا نوشته ها ..................................................................

 

1- جابجايي قدرت نوشته ي الوين تافلر ترجمه ي شهندخت خوارزمي

2-  دكتر علي اكبر جلالي سال1378

3- دكتر آزادبخت متولد 1347 در شهرستان كوهدشت لرستان ، داراي دكتراي تخصصي فارماكولوژي دانشگاه علوم پزشكي اصفهان و عضو انجمن بين المللي محققين مغز و اعصاب          

IBRO(International Brain Research organization)

است .

وي كه در حال حاضر معاون بهداشتي و رئيس مركز بهداشت استان لرستان مي باشد درسال1380به عنوان پژوهشگر نمونه استان در دانشگاه علوم پزشكي لرستان شناخته شد .

دكتر آزادبخت با نوشتن و ارسال مقاله اي پژو هشي از طرف مؤسسه ي  ABI آمريكا به عنوان يكي از متفكران قرن بيست و يكم شناخته وموفق به دريافت لوح مربوطه شد و همچنين نام ايشان در كتاب Great minds of the 21th Sentury با ذكر بيو گرافي كامل ثبت شده است

4- شوك آينده نوشته الوين تافلر ترجمه حشمت اله كامران، ص415

 

5- شوك آينده نوشته الوين تافلر ترجمه حشمت اله كامران، ص416

 

6- بيسمارك صدر اعظم آلمان براي پذيرش مسئوليت خود شرط افزايش 30 برابري حقوق معلمان را اعلام نمود او 29 برابر  را هم نپذيرفت و گفت فقط 30برابر!

نقل از دكتر ولدبيگي استاد دانشگاه هاي لرستان

7-  نقل از سخنراني حاجي آقالو مديركل سابق آموزش و پرورش دوره ي تحصيلي ابتدايي وزارت آموزش و پرورش ابران .

                                                                                                          ادامه دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 19:28  توسط علی گودرزیان  | 

آموزش وپرورش عصر صنعت

 

موج دوم يا دوره صنعتي كه از نيمه دوم قرن پانزدهم يعني حدود 450 سال پيش آغاز شده ومي گويند عصر شخم زمين با گاوآهن ، پديد آمدن دودكشها ، اتحاديه ها ، سنديكاها و مطالبات حقوق زيستي است از مشخصه هاي مهم اين دوره كار برد«ثروت»به عنوان سرچشمه ي توانايي است منبع قدرتي كه خود از نوع متوسط است يعني نه به بدي «زور»و نه به خوبي «دانايي»است كه به شرح آن خواهيم پرداخت از زور انعطاف پذيرتر است اما محدود است يعني پرترين كيف ها روزي خالي خواهد شد و از طرفي هر چيزي نمي توان با پول خريد و بدتر از همه اين است كه اين منبع قدرت باز مثل‹‹ زور›› در دست همه كس نيست و فقط گروه خاصي( پول داران و سرمايه داران ) مي توانند از آن استفاده كنند و بهره مند شوند گروه هاي خاصي كه به شيوه هاي مختلف به توان مالي رسيده اند. 

     


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 20:43  توسط علی گودرزیان  | 

آموزش موج سوم و مفهوم دانایی

 

 

اواخر دهه پنجم قرن بيستم، وقتي كه دنياي صنعتي دراوج قدرت خود سرمست كشفيات و دستاوردهاي دودكشها بود و دو قطب شرق و غرب سكوهاي موشكي خود را محكم مي كردند و خروشچف رهبراتحاد جماهيرشوري اعلام كرده بود كه : ‹‹ از نظر اقتصادي رقباي خود را خواهيم بلعيد .›› نويسنده اي معروف به پل باران از ايالات متحد آمريكا در عا لم خلسه خود ، دست به خلقت يك داستان خيال پردازانه به نام «درباره شبكه ارتباطات گسترده» زد ولي هرگز حدس نزده بود كه بعدها روياهاي كاملاً تخيلي او به واقعيت خواهد پيوست . پل باران  اين كتاب را در سال 1960 ميلادي منتشر كرد و البته كه در آن روزگار آمريكا در دوران جنگ سرد ، در تكاپوي خروج از بن بست پيش آمده بود .

        حدود 9 سال بعدازانتشاركتاب ، در سال 1969 يعني حدود 35 سال پيش ، وزارت دفاع آمريكا به آژانس پروژه هاي تحقيقاتي پيشرفته مأموريت داد تادرجهت تحقق انديشه هاي «پل باران» اين نويسنده خيا لپرداز فعاليت نمايد درطي اين تلاش و تحقيقات آژانس ، شبكه ارتباطات آرپا ARPA معروف به آرپانت ، متولد شد اين شبكه در ابتدا فقط مراكزتحقيقاتي را به هم متصل نمود سپس شخصي به نام جان پستل jonpostel قواعد حاكم بر شبكه را وضع نمود و سرانجام پس از 32 سال از خلق آن داستان خيالي يعني سال 1992 شبكه آرپانت به شبكه اينترنت (International Networking ) ۱  امروزي تغيير نام ، و بعدها از طريق الياف نوري به اروپا و آسيا و اقيانوسيه گسترش يافت .

پل باران در حقيقت آغازگر دنياي عجيب و غريبي است كه هنوز معلوم نيست به چه دست يافته هاي شگفتي برسد آنچه روشن است استعداد و توانايي تكنولوژي آن است كه مي تواند عرش و فرش را به هم ببافد تا چيز جديدتري به طبيعت اضافه كند . عصري كه به عصر اطلاعات و ارتباطات معروف است تمام معیارها و اسلوب روزگار ماقبل خود را به نحوي زيرسؤال برده است و در تلاش است تا قواعد جديدي را براي زندگي جديد وضع نمايد . الوين تافلر۲ يكي از صاحب نظران و معروف ترين تئوريسين عصر آينده در يك جمع بندي ، تاريخ تكامل بشر را به سه دوره تقسيم كرده است :

1- موج اول يا عصر شخم زمين با خيش

2- موج دوم يا عصر شخم زمين با گاو آهن

3- موج سوم يا عصر كامپيوتر .       

        وي ويژگي هاي هر عصري را برمي شمارد و تحت عنوان جابجايي قدرت ۳ سرچشمه هاي توانايي و قدرت در هرسه دوره را معرفي و مشخصات منابع قدرت را تشريح مي نمايد .راي تبيين اصل مطلب و روشن شدن برد گفتار بد نيست كه نگاهي گذرا به ويژگي هاي منابع قدرت( سرچشمه هاي توانايي )  هر دوره داشته باشيم .        

 

  1- موج اول يا دوره سنتي كه از آغاز فعاليت انسان براي زيستن از طريق شكار و دامداري و كشاورزي تا حدود نيمه دوم قرن پانزدهم ميلادي ادامه داشته است .در اين دوره كه ارتباط انسان ها بر مبناي مناسبات ارباب و رعيتي و برده داري صورت مي گرفت نيرويماهيچه و عضله به عنوان منبع توانايي محسوب مي شد يعني هر كس كه زور بيشتري داشت و مي توانست ديگران را به تبعيت از خود وا دارد از توانايي بيشتري برخوردار بود. جنگ بر سر توزيع زور بود و تسخير سرزمين ها به معناي تسخير ماهيچه ها و ابزار يدي ودر يك كلام براي به دست آوردن توان و  زور بيشتر صورت مي گرفت .

 از ويژگي هاي منبع قدرتي ، مثل زورمي توان به موارد ذيل اشاره داشت :

ـ ازهمان روزي كه نخستين انسان با سنگ حيواني را به قتل رساند آغاز شده است .

ـ انسان را وا مي دارد كه با خود هميشه چاقو و چماق حمل كند.

 ـ وقتي موثر بيافتد مقاومت در پي خواهد داشت ،  نمونه هاي زيادي در تاريخ هست كه  گذشت ساليان زياد هرگزباعث فراموشي عقده شكست از دشمن نشده و تاريخ شاهد بازتاب هاي شگفت انگيزي تحت عنوان  تقاص در اين ارتباط بوده است .

ـ اين منبع قدرت گسترش نيروي مشت بدون مغز است ، دانايي كه محصول مغز است در عرصه «زور» به حاشيه رانده مي شود .سخن معروفي هست كه مي گويند :‹‹ وقتي اسلحه به كمر برود مغزآدم چروكيده ، پلاسيده و كوچك مي شود›› انسان در تعامل با محيط است كه مي تواند به مهارت هاي اجتماعي و فكري دست يابد تكيه بر خشونت زمينه اي فراهم مي كند تا شخص از موضع تحكم و قدرت با جامعه برخود نمايد و كمتر از مهارتي  همچون گفتگوو مدارا بهره گيرد به همين جهت روز به روز تعامل و آيين سخن گفتن و ايجاد ارتباط انساني را فراموش مي كند درعوض روز به روز ديالگ او خشن و بي نمك ترمي شود .

ـ خوشبختانه نابود شدني است و بزرگترين امپراطورهاي زورمند دنياي سنتي هم نابود شدند وبهترين و زورمندترين ماهيچه ها روزي پيه خواهند شدو از كار خواهند افتاد .

ـ اين منبع قدرت دردسترس همه كس نيست فقط قشرخاصي و افراد خاصي از آن بهره مندند به عنوان مثال در عصر سنتي يا دنياي ارباب رعيتي كساني كه از عضله نيرومندي برخوردار نبودند به نوعي از اين منبع قدرت محروم بودندمگر اينكه به قدرتمند ديگري متصل باشند مثلا پسر دهقان به واسطه ي اين كه پسر دهقان بود و مردم همه رعيت بابايش بودند و او به عنوان يك آقازاده مي توانست شاهد شكست غرور مردانگي رعايا در زير شلاق پدرش باشد به خود حق مي داد تا دستور براند وبا آن قيافه فسقلي اش، همسن و سالان خود را به هيچ انگارد از اين جهت است كه بايد اعتراف كرد كه اين منبع قدرت هرگز توده اي و مردمي نبوده و نيست .

ـ از آنجائيكه با ريختن خون و قتل و غارت و چپاول و خشونت همراه است بدترين نوع قدرت است .از جدال قابيل و هابيل گرفته تاحمله اسكندر و تشكيل كوهواره هايي از كله ي انسان ها  توسط تيمور لنگ و خرمن چشم هاي از حدقه بر آمده توسط خواجه ي قاجار و حركت هاي فاشيستي موسي ليني و هيتلر وهمچنين راه اندازي درياي خون توسط لنين و استالين همه محصول تكيه برمنبع زور به عنوان قدرت است. امروز متاسفانه شكل اعمال خشونت قانوني شده است .

 

 

ويژگي هاي آموزش و پرورش در دنياي سنتي

 دردوره سنتي يا عصر خشونت  كه در تمام مناسبات آن زورحرف اول را مي زد آموزش و پرورش از ويژگي هاي خاصي برخوردار بود كه برخي از آنها را بر مي شماريم :

الف): گذشته درون زمان حال مي خزيد و درآينده تكرار مي شد از آن جايي كه ارزش ها براي اجتماع كاملاً استوار و ثابت بودند آموزش و پرورش بدون دخل و تصرف و پالايش ، به انتقال و جا انداختن يا القاء آنها اهميت مي داد و آيندگان هم بايد ضمن حفظ ارزش ها به آنها اعتقاد داشته باشند به طوري كه كليد ورود به نظام اجتماعي ايمان مطلق به گذشته و ميراث گذشتگان بود .

ب): دستگاه آموزش و پرورش شكل حاضر محصول دوران صنعتي است و در دوران ماقبل آن خبري از چنين نظامي نبود به همين سبب وظيفه تربيت فرزندان و آموزش آموزه ها در آن زمان بر عهده كساني مثل پدر ، مادر به طور كلي خانواده و نهادهاي مذهبي بود و البته كه دانش آموزان در سراسر اجتماع پراكنده بودند و همگام با زندگي ياد مي گرفتند و يادگيري در مزرعه يا معابد يا در هنگام كوچ و صورت مي پذيرفت .

پ): بچه ها به مهارت هاي گذشته مجهز مي شدند ۴  زيرا آينده نيز با گذشته چندان تفاوتي نداشت ضروريات زندگي در آينده همان هايي بود ند كه در گذشته تجربه شده بودند و باگذشت زمان هيچ تحول و دگرگوني خاصي در مكان صورت نمي گرفت زيرا مكان به وضعيت موجودعادت وسال ها عناصر ، مفاهيم و مصاديق يكنواختي ذهن بشر را محاط كرده بودو چيز جديدي به چرخه ي زندگي اضافه نمي شد و به همين جهت بشر مي توانست آينده را به سادگي پيش بيني كندو ابزار و مهارت هاي زندگي را فراهم نمايدمثلا سال ها اسب سواري ، تيراندازي و شنا بهترين مهارت هايي بود كه نوآموزان به ضرورت زندگي بايد مي آموختند .

ت ) : بخشي از  محتواي درسي وآموزشي مكتوب نبود بلكه مجموعه اي از داستان ها ، متل ها و قصه هايي بود كه سينه به سينه توسط پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها به عنوان آموزگاران غير رسمي به كودكان انتقال مي يافت و بخشي ديگر از محتواي درسي فراگيران متون مذهبي بوداز ونديداي زرتشت گرفته تا حكايات تورات و انجيل و آموزه هاي قرآن .

...........................................................................................................

۱-  رايانه كار درجه 2 تاليف مهندس مهدي قرباني ص9

۲- رك، به سوي تمدن جديد تاليف الوين تافلر

۳-  جابجايي قدرت نوشته ي الوين تافلر ترجمه ي شهيندخت خوارزمي

۴- شوك آينده نوشته الوين تافلر ترجمه حشمت اله كامران

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 22:1  توسط علی گودرزیان  |